«ماتادور» (The Matador) فیلمی اکشن، کمدی و جنایی محصول سال ۲۰۰۵ آمریکاست که با بازی پیرس برازنان در نقشی کاملاً متفاوت از جیمز باند، داستان دوستی غیرمعمول میان یک آدمکش حرفهای در آستانه فروپاشی روانی و یک تاجر معمولی را روایت میکند.
دنی رایت، تاجری خسته که امیدوار است قراردادی حیاتی برای شغلش در مکزیکوسیتی ببندد، در بار هتلی با جولیان نوبل، آدمکش حرفهای فرسوده و در آستانه بحران میانسالی، آشنا میشود. جولیان که با غیراخلاقی بودن شغلش دستوپنجه نرم میکند و اخیراً در یک مأموریت یخ زده، دنی را به تماشای گاوبازی دعوت میکند و در آنجا، به شوخی، روش کشتن یک تماشاگر را به او نشان میدهد.
شش ماه بعد، در فصل کریسمس، جولیان بهطور غیرمنتظره به خانه دنی و همسرش بین در دنور میآید و از آنها کمک میخواهد. جولیان که برای آخرین مأموریتش به کمک نیاز دارد، دنی را متقاعد میکند همراهش به آریزونا برود. این همکاری غیرمنتظره، رابطهای پیچیده و گاه خطرناک میان این دو مرد کاملاً متفاوت شکل میدهد که هرکدام چیزی را که دیگری کم دارد، جبران میکنند.
چرا این فیلم را ببینیم؟ «ماتادور» با معکوس کردن تصویر همیشگی پیرس برازنان بهعنوان جاسوسی شیک و بینقص، او را در نقش آدمکشی مضطرب، تنها و در آستانه فروپاشی به نمایش میگذارد که یکی از جسورانهترین انتخابهای بازیگری کارنامه اوست. شیمی کمیک و در عین حال تلخ میان برازنان و گرگ کینیر، این کمدی سیاه را به تجربهای غیرمنتظره و بهیادماندنی تبدیل میکند. فیلم با کاوش در تنهایی پشت زندگی یک آدمکش حرفهای، عمقی روانشناختی فراتر از یک کمدی اکشن معمولی ارائه میدهد. برای علاقهمندان به کمدیهای سیاه با شخصیتپردازی غیرمنتظره و بازیهای جسورانه، این فیلم تجربهای تازه و سرگرمکننده است. صحنه گاوبازی که در آن جولیان روش کشتنش را به دنی توضیح میدهد، ترکیبی گروتسک و در عین حال کمیک از خشونت حرفهای و صمیمیت انسانی این دو شخصیت متضاد را به نمایش میگذارد. کارگردانی ریچارد شپرد با ریتمی آرام و دیالوگمحور، فضایی متفکرانه برای این کمدی سیاه میسازد که بیشتر بر تعامل شخصیتها تکیه دارد تا اکشن پرشتاب. بازگشت غیرمنتظره جولیان به زندگی آرام دنی در فصل کریسمس، تضادی دلنشین میان دنیای خشن آدمکشی و گرمای خانوادگی میسازد که هسته احساسی فیلم را شکل میدهد.